محمد تقي الأستر آبادي

64

شرح فصوص الحكمة

( باب آراى خلق در عالم و حدوث و قدم و كيفيت صدور نظام از ذات احديت ) چون گفتار به اينجا رسيد بابى از سخن نويسيم در آراى خلق در باب عالم ، و معنى حدوث و قدم ، و كيفيت صدور نظام از ذات احديّت نزد حكماء و متكلمين . پس گوييم : آراى مردمان در كار عالم دو است : يكى : مذهب طبيعيان و زنادقه است كه گويند : نظام جملى واجب الوجود است ، و اول و آخر ندارد ، و مدام در گردش است ، و حركته لذاته . و چنين سخنى از ديمقراطيس نقل كرده‌اند كه گفت : اصل عالم اجسام صغار صلبه است ، و ريختهء در خلأ غير متناهى ، و دايم الحركة است . و چون دائم الحركة است گاهى بهم رسند و عالمى بالفعل موجود شود ، چون آسمان و زمين [ 22 ر ] و ساير عناصر به بخت و اتفاق ، و به علتى نباشد . و ارسطوطاليس در « كتاب سماع طبيعى » فصلى نوشت در بطلان بخت و اتفاق . و اين مذهب خود مذهب طبيعيان است ، و تفاوت به قول به اجزاى صلبه است . و جالينوس را نيز حكايت كنند كه گفت در آخر عمر كه : هنوز مرا ظاهر نشده است كه عالم حادث است يا نه . و بعضى از اوايل شرّاح كلام ارسطوطاليس گمان برده‌اند كه مگر ارسطوطاليس را نيز ميل به قدم است ، و مخالف است رأى او با رأى افلاطون كه استاد ارسطوطاليس بود ، كه افلاطون عالم را حادث ميداند . قال المعلم ابو نصر الفارابى فى كتاب « الجمع بين الرأيين : « و من ذلك أيضا - ، يعنى از جمله چيزهايى كه مخالف گمان برده‌اند رأى اين دو حكيم را - أمر قدم العالم و حدوثه ، هل له صانع هو علّته الفاعليّة ام لا ، و ما يظنّ بأرسطوطاليس أنّه يرى أنّ العالم قديم ، و أفلاطن يرى أنّ العالم محدث . فأقول : إن الذى ادّعى هؤلاء و دعاهم إلى هذا الظن المستنكر القبيح بأرسطوطاليس الحكيم ، هو ما قاله فى